فرم ورود به سایت
مرا در گوگلپلاس دنبال کنید
صفحه اصلی
شاید شعر باشد، شاید
آغاز پایان ها
شاید شعر باشد، شاید
آغاز پایان ها
| نوشته ها - شاید شعر باشد، شاید |
از سردی روح و سرّ درون
هیچ معلوم نیست
تکه های رنگین آینه به روی زمین
از ضربت مشتی محکم
هیچ معلوم نیست
شاید آن، غربت سال ها بی کسی ست
و شاید این، فرار از این سال هاست
سایه به دیوار افتاده و خود به دور دست ها رفته
نگاه خاموش بدون پیام
حس تازگیِ مُردن پس از سال هاست
ریشه در جوی و آفات در تن
به روی بستر بی برگ خوابیده
غروب روشنیِ درون رسیده
و این آغازِ پایان هاست ...
89/4/14







آغاز یک پایان گاه شیرین ترین پیشکش سرنوشت است به انسان فانی ...
شاد باشید