| نوشته ها - روز نوشت |
بالاخره تابستون اومد و گرما بیشتر از سال های قبل. تقریباً امتحانات همه تموم شده و فقط مونده اعلام نمرات درخشان از طرف اساتید محترم.
چهارشنبه گذشته روزی بود که قرار بود عکس ها و فیلم هایی گرفته بشه برای یادگاری و جشن فارغ التحصیلی. بعد از گرفتن مجوزهای لازم این کار تقریباً انجام شد. عکس های خیلی هنری(!) هم گرفته شد که احتمالاً به زودی توی سایت میذارم.
عصر هم قرار فوتبال بود. خیلی از دوستان رو ممکن بود به این زودی ها دیگه نتوان دید. خیلی ها اومدند. امّا قبل از بازی سرمو به باد دادم! برای گرم کردن و کار با توپ پنالتی زدیم. وقتی که دروازه بان بودم یه شوت هوایی زده شد و حواسم نبود کمی قد بلندی دارم و اینکه روی خط دروازه و زیر تیر دروازه وایسادم. خلاصه کار دستم داد و پریدن همانا و سر به باد رفتن همانا. اوّل درد گرفت! بعد فکر کردم زیاد طوری نشده امّا دیدم خون هم میاد! از آخر فوتبال جانانه ای هم بازی کردیم و دو ساعتی طول کشید و وقتی دیگه توپ دیده نمی شد بازی هم تموم شد. نصف 6-5 قطره خونی که توی بدنم بود رو از دست دادم! کمی هم سرم ورم کرده بود. شب خوب بود، با کمی خوددرمانی و پانسمان. دیروز صبح چندان جالب نبود. سردرد و ...
امروز خدا رو شکر بهتر شدم و انگار حواسم مثل سابق هست و ضربه مغزی هم نشدم گویا!
چند مطلب آخر رو دوباره می فرستم چون به علت نامعلومی متاسفانه مطالب و فایل های آخری، از هاست پاک شده!







خسته ی امتحانا نباشید .
در ضمن خدا بد نده ، ترجیحاً برادر شما دیگه از این به بعد توی دروازه وای نستین بی زحمت!!!