کیستم؟
| نوشته ها - روز نوشت |
نامم حامد. بیست و چند سال به ظاهر سن دارم. خانواده ی ما چند نفری بیش تر نیست و ما، مدت زیادی ست که در مشهد زندگی می کنیم. خودم متولد اصفهان هستم.
از بچگی شروع می کنم تا بزرگ بشم. اون اوایل که زیادی کوچیک بودم و چیز زیادی جز چند تصویر مبهم در خاطر ندارم. خونه ی خیلی سابق رو کمی به یاد دارم و اون تلوزیون اون بالا رو هم!
بعد اومدیم مشهد و ساکن شدیم. اون موقع زیاد تحرک داشتم و توی خونه مدت زیادی نمی تونستم دووم بیارم. از اونجایی که به حشرات و خزندگان و کلاً جانوران علاقه زیادی داشتم، همیشه به دنبال شکار یا بازی کردن با اون ها بودم. اسباب بازی زنده رو خب ترجیح می دادم.
وقتی رفتم مدرسه کمی آروم شدم. ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان و پیش دانشگاهی به سرعت گذشت. به سرعت نوشتن همین جمله. فقط این رو بگم که فقط یه بار معدلم توی این دوران 20 شد! کلاس دوم ابتدایی. سالی که به خاطر بازیگوشی و ننوشتن تکالیف و اخطارهای پی در پی و پشت گوش انداختن آن ها و حتی احضار پدر به مدرسه، گذشت...
بعد از یه سال پشت کنکور ماندن بی فایده، همین جا، توی مشهد قبول شدم.
کمی از علایقم بگم که اون قدرها زیاد نیست.
اول از خوردنی ها شروع کنم. فقط و فقط و فقط ماکارونی به خصوص نوع فرمی اون. مخلفات و سالاد و این چیزها هم باشه که دیگه میشه غذای بهشتی روی زمین. ساندویچ هم که... توی این دو مورد تابلو شدم. امّا با این حرفا آدم چاقی نیستم، برعکس لاغر لاغرم. چون تقریباً یه وعده غذای کامل می خورم و همین کافیه و خیلی هم راضی ام.
به ورزش هم علاقه دارم و ورزشکار بودم و هستم و حداقل سعی می کنم صبح ها برای نرمش، پارک برم. فوتبال و شطرنج و بدمینتون و کاراته، اینا اون ورزش هاست. نصف عمرم رو هم که پیاده بودم!
موسیقی هم گوش میدم. باکلام و بی کلام. بیش تر سنگین و ملایم گوش میدم تا سبک و گوش پاره کن. اگر فقط یه آهنگ رو بخوام بگم که به نظرم محشره و زیاد گوش میدم، این آهنگه: آهنگ none از ریچارد کلایدرمن (Richard Clayderman).
به کامپیوتر و اینترنت و برنامه نویسی علاقه دارم و در حال یادگیری هم هستم.
دوست دارم خودم چیزی رو بسازم تا همیشه مصرف کننده باشم.
دوست دارم شغل آینده و اصلی ام توی این زمینه باشه. سعی ام رو می کنم.
از پیاده روی گفته بودم و اینکه یه تفریح قدیمی ام اینه، پیاده روی با یه بسته بیسکویت پتی بور. همین، و چه لذّتی داره.
از شب و سکوتش لذّت می برم و شب های زیادی رو بیدار بودم و استفاده کردم.
از فصل ها پاییز و از رنگ ها زرد. کتاب و شعر هم جای خود داره. سعدی، اخوان، سهراب و ...
به نوشتن علاقه دارم و تازه اوّل راهم و مشغول یادگیری.
چند تا دیگه از علایق ام رو فهرست وار میگم. نجوم – انیمیشن – خوشنویسی – سه تار .
داشتن یه مغازه اغذیه هم جزو اولویت هام هست!
ممکنه این مطالب هر چند وقت ویرایش بشن، شاید زیادتر و شاید ... آینده ی نزدیک که به سرعت به گذشته تبدیل میشه رو کم کم توی این صفحات اضافه می کنم.
پیاده و سواره پیش می روم و گاهی کند و گاهی تند امّا می روم. شاید آخر جاده خلوت و سرد باشد، امّا باز،
می روم...







حامد جان وبلاگ جدید مبارکا مغازه اغذیه رو زدی منم هستم